حس هفتم

تمام آسمان من پر از شهاب می شود

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۳۸ ق.ظ

شبای تابستونی منو یاد بچگیام میندازه ، خوابیدن زیر سقف آسمون که با سخاوت ستاره هاشو تقدیمت میکرد که شیرین ترین خواب رو داشته باشی. خیلی ساله که خودمو محروم کردم از لذت دیدن ستاره ها موقع خواب ، البته بعضی شبا میرم و به آسمون زل میزنم و مث بچگیام دنبال پرنور ترین ستاره میگردم که مال خودم باشه. آسمون شب همیشه دیدنیه ، شاید قشنگیش و خواستنی بودنش بخاطر رازهایی باشه  که با خیره شدن بهش گفته شدن و آسمون همه رو تو دل وسیع خودش جا داده. 

امشب و چند شب آینده  شهاب باران برساووشی شروع میشه ، پدیده ای که دوست داشتنی ترین شهاب باران در طول ساله . شهاب هایی که سریع میان و میگذرن و از خودشون ردی بجا میذارن. امشب با چشمایی که به آسمون خیره شده بود و گوشایی که این * ترانه رو میشنید و لبی که مدام این بیتشو تکرار میکرد و حسی که لمس میشد زندگی کردم ؛چقدر حس خوب داشتم و دارم... 


                                                     بی تو بی شب افروزیِ ماندنت،بی تب تندِ پیراهنت

                                             شک نکن من که هیچ ، آســـمان هم زمین میخورد


    

    * " آسمان هم زمین می خورد" چارتار      بشنوید 

  • خاتون

نظرات  (۲۱)

خاتون جان منو یاد بچگی هایی انداختی که بخاطر ستاره حتی دعوامون میشد و کلی قانون فیزیک ردیف میکردیم که برای من پرنور تره یا مثا من اینو زودتر دیدمش پس برای منه و الخ
پاسخ:
منم همیشه با برادرام دعوام میشد و آخرش با یه قیافه ای میگفتن بیا اون ستارهه برا تو انگار داشتن از دارایی خودشون میبخشیدن :دی
آرامشی که آسمون شب داره رو هیچی دیگه‌ای نداره... البته اگه آلودگی نوری و دودی بذاره چیزی ببینیم :|
پاسخ:
شب خودش منبع آرامشه ، حداقل برای من :)))
آسمان کویر بی نهایت زیباست.. احساس میکنی اگه دستت رو سمت آسمون دراز کنی کلی ستاره میریزه توی مشتت..
الان توی ارایشگاه نشستم :دی
رفتم خونه آهنگ رو گوش میدم حتما :)))
پاسخ:
در وصفش شنیدم 
به به مبارکه :دی
  • ماهان هاشمی
  • همیشه دیدن عظمتِ خداوند، و فکر کردن به این عظمت، برای من پُر از حس‌های خوب و یه دلهره‌ی خفیفه!
    پاسخ:
    زیبایی های طبیعت و درکشون فوق العادس
    بچه بودن کلا توجه ام به اطرافم بیش تر بود.
    ممنون از لینک
    پاسخ:
    بزرگ که میشیم کلا سربه هوا میشیم 
    خواهش میکنم :)
    "و آن تیرهای نورانی که گاه گاه، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان نگهبانِ ملکوتِ خداوند در بارگاه آسمانی اش که هرگاه شیطان و دیوانِ هم دستش می کوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشکافند و به آن جا که قداست اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست، سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه ی این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند. پرده داران حرم ستر و عفاف ملکوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می  زنند و به سوی کویر می رانند. بعدها معلمان و دانایان خندیدند که" مه، جانم! این ها سنگهایی اند بازمانده ی کراتی خرابه و در هم ریخته که چون با سرعت به طرف زمین می افتند،از تماس با جو آتش می گیرند و نابود میگردند و چنین بود که هر سال که یک کلاس بالاتر می رفتم و به کویر برمی گشتم، ا آن همه زیباییها و لذت ها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیّت پر از قدس و چهره های پر از «ماورا»محروم تر می شدم، تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان برنکردم و همه چشم در زمین که این جا... می توان چند حلقه چاه عمیق زد و آن جا می شود چغندرکاری کرد! و دیدارها همه بر خاک و سخن ها همه از خاک!"

    +اهل مطالعه نیستم ولی به واسطۀ اسمم این پاراگراف و کلا نوشتۀ شب کویر دکتر شریعتی یکی از ماندگارترین خواندنیهای زندگیم بودن... میگن دکتر که میرفت مسافرت سفارش کرده بود اگر بچه ی در راهشان پسر بود اسمش رو شهاب (به همراه یک گزینه دیگه که یادم نیست) بذارن...
    واقعا گاهی علم و زیاد دونستن خیلی لذتهای زندگی رو میگیره ها :D صفای بچگی خواست دلم...
    پاسخ:
    مرسی بابت انتخاب این پاراگراف ، البته بخاطر اسم خودت بوده :دی
    بنابر خیلی دلایل حواسمون به خیلی چیزا نیس
    اخ اره ...مخصوصا اگه وسط ِ کویر باشی ...
    یاد ِ یه شب افتادم که تو یه روستای کویری بودیم و خوابیده بودم وسط ِ حیاط و به اسمون نگاه میکردم  و دنبال ِ اون سه تا ستاره ی نزدیک به هم بودم ...یادش به خیر.


    پ.ن : واییییییییی. چارتار اهنگ جدید خونده ؟! وای مرسی که لینک دادی ^_^ .
    پاسخ:
    چقدر خوب 
    اره و خیلی هم خوشم اومد من ، خواهش میکنم عزیزم :*
  • خانوم ِ لبخند :)
  • شبای کویر خیلی قشنگه..تا مطلب تو خوندم به مامانم گفتم امشب باید بریم تو حیاط بشینیم شهاب بارون ببینیم : )

    +اهنگ را نیز بسیار دوس داشتیم : )
    پاسخ:
    چقدر خوب یه دورهمی مادر و دختری :)
    منم دوسش داشتم :*
    سلام :) 

    من فقط ۲ بار تو هوای آزاد خوابیدم ۳ سال پیش . اون قدرم هوا سرد بود ک یخ زدم . هیچ وقت نتونستم موقع خواب ستاره ها رو ببینم 
    پاسخ:
    سلام. 
    تابستونا اونم جایی که خنک باشه باید خوابید ، شما شکنجه کردی خودتو :دی
    سلام خاتون جان.  چقدر خوب که چارتار گذاشتی.  لذت بردم. بارش شهابی برساووشی تو شهرها قابل دیدن نیست بخاطر نور زیاد شهر.  خوش بحالت که جایی هستی که میتونی رصد کنی.  تو نوشته هات احساس زنده بودن می کنم.  احساس  و شوق یک دختر بیست ساله.  
    پاسخ:
    خوشحالم عزیزم که این همه حس خوب با این نوشته ها داری. راستش من اونقدام جوون نیستم :دی
    + نه منم ندیدم ولی امشب فک کنم بشه دید 
    تابستون بود اتفاقا . دقیقا ۳ سال پیش همین روز بود . ۲۱ مرداد ۹۱ . زلزله اومده بود . 
    پاسخ:
    زلزله تبریز دیگه 

    وای چه جالب! دوستی که مثه خودم عاشق اسمونه:)
    پاسخ:
    عزیزم :)

    خیلی وقته ستاره ها رو ندیدم که برام چشمک بزنن و من لبخند براشون !

    یادمه تووی حیاط بزرگه دختر عمو اینا نزدیک کویر بود این شب رو توی تابستونایی که می رفتم خونه شون همیشه به یاد داشت... اما حالا هیچی از اون روزا نیست که ذوق کنم و تندی آرزو کنم با شهاب ها :((

    پاسخ:
    منم خیلی وقت بود غافل بودم ازشون ، بنظرم دوباره به آسمون نگا کن :)
    به راه پرستاره می‌کشانی‌ام
    پاسخ:
     فراتر از ستاره می نشانی ام
  • نیمه سیب سقراطی
  • پستت میدونی چی کم داشت ؟؟؟
    پشه بند + پشت بوم ^_^
    پاسخ:
    خیلیم خوب :)
  • باران (نبض احساس )
  • سلام خوبی خوشی منجم جان ؟!:))
    تو باید میرفتی نجوم میخوندی روله :دی 
    اولین باری که تو حیاط خوابیدم و ستاره های آسمون رو میشمردم فکر کنم ابتدایی بودم 
    اون شب قرار بود زنداییم بچه دار بشه و من همراه با مادربزرگ عزیزم تو هوای مرداد ماه 
    روی تخت چوبی ها دراز کشیده بودم و به آسمان نگاه میکردم و مادربزرگ از آسمون و ستاره هاش برام گفت :)) 
    یادش بخیر :))


    + حالا کی شهاب بارانه ؟!
    آیا تموم کشوره شهاب بارانه یا فقط شهر شماست ؟!؛ ))
    پاسخ:
    سلام باران خانوم. من عالم به همه ی علومم :دییی
    تجربه ها و نوستالژی های کودکی
    همه ی جا ی دنیا نیمکره ی شمالی :)
  • فاطیما کیان
  • هوس کردم امشب برم توی حیاط و زل بزنم به سقف اسمون و همینطوری خوابم ببره :)
    پاسخ:
    چه هوس خوبی ;)
    وبلاگ اقای هاشمی چه شد؟ :(
    یه روز نبودمااااا !!!!

    خاتون جان این اهنگه خیلی خوبه :)

    پاسخ:
    منم دوسش دارم :)
    قبل تر ها عشق اسمون و نجوم بودم ..عشق دوربین و رصد ..
    چقدر دلم تنگ شده برای رصد و کویر ...اینجا این قدر شب ها شهر الوده و پر از چراغ است که ستاره ها تقریبا پیدا نیستند :(
    پاسخ:
    چقدر خوب ، امیدوارم بازم همون حس برگرده :)
    بچه که بودیم ، مادربزرگا میگفتن هر ستاره مال یه نفره، هر شهابی که میزنه، یعنى یه نفر از دنیا میره و یکی دیگه به دنیا میاد و ستاره ش جانشینش میشه. میگفتن تا یه شهاب دیدین، یه صلوات برای اونى که از دنیا رفته، بفرستین.
    پاسخ:
    چه جالب ، آره ستاره ها مختص هر ادمی بودن 
  • Bluish ‍‌ ‌ ‍‌
  • ما رفتیم رصد لذت بردیم از آسمون و بارش شهابی.
    فقط یه نکته که اگه جسارت نشه میخواستم بگم:
    بارش برساوشی از بیست و یک مرداد شروع نمیشه، یکی از تایمهای اوجش اون بازس. این لینکو اگر خواستین بخونین. بازم ببخشید.
    پاسخ:
    چه خوب 
    بله میدونم اوجش اون موقعس ، دیگه من ریز ننوشتم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">