حس هفتم

نور مهتاب

جمعه, ۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۲۵ ب.ظ

ساعت از 2 و نیم نصفه شب گذشته بود که رفتم آشپزخونه آب بخورم ، نور مهتاب از پنجره افتاده بود توی آشپزخونه ، جاهایی که پرده کنار رفته بود مثل خطای باریک فضا رو روشن کرده بود . مث یه خط نامرئی و در عین حال مرئی بود که من از وسطش رد شدم در همون حال که داشتم آب میخوردم یادم افتاد که ومپایرا شبایی که مهتاب تو آسمون باشه و ساعت از 12 گذشته باشه سر و کله شون پیدا میشه و الان ممکنه یکیشون پشت سرم باشه بیاد سراغم و جای دو تا دندون رو گردنم بذاره و بعد یه مدت بیاد دنبالم که باهاش برم تو دنیای ومپایرا :دی از همون نوجوونی ازشون خوشم میومد. تا جایی که یادم میاد همیشه به چیزایی که یخرده فرق داشتن و مثلا خاص بودن علاقه داشتم! با دوستام رفتیم کتاب بخریم بقیه رفتن رمان عاشقانه و کتابای شعر مریم حیدرزاده و این دسته از کتابا رو خریدن ، من رفتم اینو خریدم ،عکسشو ببینید  ایــــــــن و ایــــن  .در همین فاصله به این فک کردم چرا الان من نباید مثلا این شعر فاضل رو در همون اولین لحظه ی دیدن نور مهتاب یادم میومد و با یه حس خاص و پر از عشق زمزمه میکردم: " مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست " بعد یه لحظه نا امیدی کل وجودمو فرا گرفت و گفتم من لابد یه اختلال روانی دارم ، همونجوری که داشتم لیوان رو میذاشتم سر جاش فک کردم جدیدا چرا تا تقی به توقی میخوره من یه اختلال به خودم میچسبونم و نتیجه گرفتم خب من نه آدم بی احساسیم و نه دچار اختلال. 5 دقیقه زیر همون خطای باریک نور مهتاب نشستم و به این فک کردم که چقدر الان همه جا قشنگ و ساکته ، یه آرامش خاص که دوس نداشتم هیچی مختلش کنه حتی خوابیدن ، اما دیدم بهتره برم بخوابم و بیشتر از این ذهنمو درگیر نکنم. تو مسیر که میرفتم سمت اتاقم با خودم فک کردم کاش ومپایر میومد و من همون بیت رو براش میخوندم ، خدا رو چه دیدی شاید عاشقم میشد :دی

  • خاتون

نظرات  (۱۳)

ولی من هیچوقت ومپایر رو دوس نداشتم :دی
پاسخ:
ترس نداره که :دیییی
منم دلم خواست خب ! :))))
پاسخ:
عزیزم اگه ومپایر منظورته خب اومد حتما میفرستمش سراغت :دییی
از ومپایر خیالی و ساختگی که بگذریم واقعا سکوت شبها و صفای سحرها بی‌نظیره ... اگر کسی انس گرفت با این لحظات، حاضر نیست اونو با چیزی مثل خواب عوض کنه. بزرگان ما میگفتند اگر حال نمازشب هم نداری اشکال نداره، فقط او دقایق مانده به اذان صبح را بیدار باش، چیزی بخور یا بخوان یا ... فقط بیدار باش.
پاسخ:
هیچی جای سکوت و آرامش شبو نمیگیره، والا من اکثرا تا همین ساعتا بیدارم همیشه هم گشنمه! 
اصلا روایت داریم میگن عاشق باید دیو باشه اونجوری ظرافت دلبرانۀ دلبر جلوی ضمختی دیو به اوج خودش میرسه تو این فانتزی رؤیایی!
همیشه قصه هایی مثل گوژپشت نتردام، دیو و دلبر، شرک و فیونا، یا همین دراکولای شما و شاهزادۀ زیبا برام جذابیت بیشتری داشتن نسبت به یه عشق انسانی معمولی مثل خسرو و شیرین :D
یه قصه هم داشتیم پسره شاهزاده طلسم شده بود قورباغه شده بود :)) یادش بخیر یه زمانی چقدر مردم رو قورباغه میکردین :))
-----------------------------
البته در روی دیگۀ سکه هم باید گفت عاشق کردن دیو و دراکولایی که تاحالا عاشق نشده و دلش به سختی نرم میشه شق القمریه که فقط از عهدۀ خواصی از دخترا بر میاد نه همه شون :D این فاکتور هم این فانتزی رو مهیج تر میکنه. دراکولاها عاشق نمیشن ولی اگه بشن عشقشون ریشه ایه بدجور...
-----------------------
از مهتاب و شب مهتابی متنفرم...
پاسخ:
خب اینمدل عشقا خاص هالیوود و کمپانیای والت دیزنی و غیره ست، تودنیای واقعی جایی ندارن. 
من اگه دراکولا رو پیدا کردم مخشو میزنم بعد بعنوان سند موفقیت همینجا اعلام میکنم، شما ازکجا اینقد دقیق میدونی، دراکولا شناسی خوندین؟! :دی
+ حیف نیست به این قشنگی 
یاد twilight افتادم :-) 
ماه کامل و ومپایرهاى دوست داشتنى :-) 
پاسخ:
من نصفه شب نگاش کردم. کلا خوشم اومد ازشون 
  • آقای همکار
  • من یه زمانی لقبِ ومپایر رو یدک میکشیدم :/

    آخه من کجا شبیه ومپایر هستم! :|

    همش توهم میزنن ;)

    پاسخ:
    لابد بودی دیگه :دی
  • فاطیما کیان
  • اگر دیدیش حتما براش بخون :))
    پاسخ:
    حتما :دی
    سلام
     من وقتی این جور مواقع مجبور میشم پاشم از خواب
    چشم بسته میرم آب میخورم ک خواب از کلم نپره
    اونوقت شما با خودت جدل میکنی که چرا به ومپایر فک کردی یا چرا حس عاشقانه نگرفتی و بعد ترش این دو تا رو تلفیق کردی
     بیخیال بابا
     فقط خواب نیمه شبانو عشق است
     سخت نگیرید
     لطفا
     جالب بود
    خوب الان ک دوباره خوندم حدس زدم ک شما اصلا نخوابیده بودی و کاملا بیدار بودی
     پس همه ی نوشته هام کشک بود
     شاید بعدا بیام بسابمشون: دی
    شادیتان مستدام
     اگه عکسا رو نذاشته بودی
    الان فقط پرسیده بودم
    ومپایر چیه اونوخ؟

    پاسخ:
    سلام
    خب دیگه خودتون متوجه شدین که من کلا بیدار بودم ، حله پس :دی
    ومپایر دقیقا چیه؟!
    پاسخ:
    خون آشام 
    از اونا که خون گردن رو میمکن جای نیششون می مونه :دی
    خخخ چه تفاهمی :)) دیشب داشتم یه فیلم سینمایی همین مدلی می دیدم.. اینقده ترسناک بود که نمی دونی :)))
    پاسخ:
    مزش به ترسشه :دی
    من از فانتزیام ومپایر شدنه.
    ینی از سنم گذشته، وگرنه باید بگم از آرزوهام ومپایر شدنه!

    :)))

    احساس میکنم خیلی زندگی بی دغدغه ای در انتظارم خاهد بود، as a vampire
    پاسخ:
    آرزو سن و سال نمیشناسه ، خب اگه شدی به یکی از اون پسرای خوشگلش بگو من منتظرشم :دی
    از ومپایرا دیمن سراغت بیاد خوبه ؟ راضی ت می کنه :))
    پاسخ:
    دیمن هم بد نیست اما ادوارد توالایت رو بیشتر میپسندم :دی
    کنت دارکولا برام استوکر!
    این کتاب رو سالهای خیلی دور خوندم و واقعا ازش لذت بردم داستان روان و عاشقانه،خون آشامای قشنگی داره
    پاسخ:
    منم خیلی دوسش داشتم ، چن باری خوندمش همون وقتی که خریدمش

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">