حس هفتم

عالم پر است از تو و خالی ست جایِ تو

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۳۶ ب.ظ
داشتم میرفتم تو اتاقم از جلوی تی وی رد شدم شقایق دهقانو دیدم ، یه سریاله در مورد یه زن که اتفاقات روزانه ی زندگیشو توی وبلاگش مینویسه. چون موضوعش وبلاگ بود برام جالب شد نشستم به تماشا کردن. اینجور وقتا آدم ناخودآگاه به این فکر میکنه که خودش اولین بار چطور با این قضیه آشنا شده.  6 ، 7 سال پیش با وبلاگ آشنا شدم ، خواننده ی ثابت یه وبلاگی شدم ؛ اینکه چطوری پیداش کردم یادم نمیاد بعد چن تا وبلاگ دیگه پیدا کردم و همیشه شبا قبل از خواب میخوندمشون. تا چن سال فقط میخوندم اما یه شب زمستونی تصمیم گرفتم بنویسم ، یادمه بارون میبارید آخرای شب بود. حالا و بعد از اینهمه سال وقتی به وبلاگ فکر میکنم میبینم وبلاگ نویسی شده بخشی از زندگیم .مرز غیر قابل تشخیص بین دنیای واقعی و مجازی و یکی شدنش!
 

 +

  دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونه

  و  در شرم درنگ نکن

  و تن به ترس نده

  بی‌شِکوه دوستم داشته‌باش

  نیام گلایه‌ دارد که به پیشوازِ شمشیر می‌رود؟

  دریا و بندرم باش

  وطنم وَ تبعیدگاهم

  آرامش و توفانم باش

  نرمی و تُندی‌ام…‌

  دوستم داشته‌باش… به هزاران هزار شیوه

  و چون تابستان مکرر نشو

  بیزارم از تابستان

  دوستم داشته باش… و بگو

  که نمی‌خواهم بی‌صدا دوستم داشته باشی

  و آری به عشق را

  در گوری از سکوت نمی‌خواهم

  دوستم داشته‌باش… دور از سرزمین ظلم و سرکوب

  دور از شهرِ سرشار از مرگ‌مان

  دور از تعصب‌ها

  دور از قیدوبندهاش

  دوستم داشته‌باش… دور از شهرمان

  که عشق به آن پا نمی‌گذارد

  و خدا به آن نمی‌آید.

   " نزار قبانی "

  • خاتون

یک جرعه شعر

نظرات  (۲۰)

منم یادمه شروع وبلاگ نویسیم رو..
وبلاگ یجوریه که اصلا نمیشه ازش دل کند..مثل بقیه جاهای مجازی نیست...
پاسخ:
نگار میدونی خیلی وقته میشناسمت آ :)))
فکر میکنی توی مسیر زندگیت هم تاثیری گذاشته؟ یا خواهد گذاشت؟
پاسخ:
بله دکتر گذاشته :))
وبلاگ یعنی عشق؛ عشقِ تولید محتوا، عشقِ خونده شدن، عشقِ تأثیر گذاشتن، حتی روی یک نفر... 3>
پاسخ:
فک کنم همینطور باشه که تو میگی :))
  • نفس نقره ای
  • بعد از یه مدتی دیگه آدم نمیتونه ننویسه :دی
    پاسخ:
    اعتیادِ دیگه :دی
    منم اوایل فقط میخوندم
    ولی مث شما دقیق یادم نیس کی شروع کردم ..
    پاسخ:
    حالا من یادمه کی شروع کردم ولی اینکه چطور وبلاگ خون شدم رو نه :)))
  • اون روی سگ من نوستالژیک ...
  • فکر کنم باهم شروع کردیم به نوشتن درسته؟
    برامنم همینه گاهی مرزشو حس نمیکنم چون دوستای واقعی دارم از این دنیای مجازی عین تو:*
    پاسخ:
    آره ولی یخرده دیرتر آشنا شدیم ;)
    اوهوم بانو نوستال جان :*
    منم یاد نی چطوری با وبلاگ خونی آشنا شدم و بهش عادت کردم .
    فقط یه روزی مثل تو حس کردم باید یه جایی بنویسم ...
    پاسخ:
    همه یه دوره ی وبلاگ خونی گذرونیدیم :)))
    مثه شعری که نوشتی زندگی ما بلاگر ها هم پر از پارادوکس است
    +خاتون جانم مینویسم اما کمی خصوصی تر کمی دورتر ، کمی رنجیده..
    +من یادم نیست کی شروع به نوشتن کردم جان دل اما خوشحالم که دوستانی مثه تو دارم :))
    پاسخ:
    آدم موجودیه پر از پارادوکس 
    + مهم نوشتنه 
    + مرسی مهرا جان ، می تو :*
  • عرفـــــ ـــان
  • مرز غیر قابل تشخیص ..
    توصیف قشنگی بود :)
    پاسخ:
    گاهی بشدت غیرقابل تشخیصه 
    من بخاطر دو تا عن آقا وبلاگ نویس شدم, یه دونه وبلاگم نخونده بودم قبلش,اصلا نمیدونستم چی هست وبلاگ. فک کنم نمیومدمو نمینوشتم خیلی بهتر بود,اعتیادش از هر چیز لعنتی دیگه ای بیشتره!
    پاسخ:
    کاش میشد جفتشونو منشن کرد :دی
    البته خب تو رو معتاد کردن خودشون ترک :دی
    بنظرم میشه کلا گذاشتش کنار البته یخرده تغییر شرایط میخواد
  • گمـــــــشده :)
  • وب نویسی عالیه...خیلی حس خوبی داره..
    پاسخ:
    میتونم بگم خیلی وقتا خوبه :))

    سلام خاتون عزیز

    خوبی دوست گلم؟

     

    بعد از اون افتضاح بلا گ فا، ادرس ها ک حذف شد بماننننننند! بسیاری از پست ها پرید و من دوستان خوبی چون تو و دیگر دوستانم رو نتونستم پیدا کنم

    کار خوبی کردی  ک کوچ کردی

    ولی ی طورایی ما زنجیر خوردیم ب سرویسی ک همین ک در حال نوشتنیم و روزانه نوشت داریم، شک داریم ک ثبت شه!

     

     

    ولی خب خوشحالم ک پیدات کردم (:

    خیلی

     

     

    پاسخ:
    سلام کتایون جان. چه خوب که اسمتو میبینم :)
    منم خوشحالم :))

    سلام خوبی روله :***

    میدونم همون اوایل از وبلاگ من شروع به خوندن کردی :دیی

    چند ساله وبلاگنویسی حالا؟:))



    +

    میدونی از وقتی بلاگفا سکته کرد بعد همدیگه رو پیدا کردیم بعد همدیگه رو فراموش کردیم

    چقدر میگذره بیوفاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

    من مطمئنم یه روزی روزگاری من تو رو از نزدیک میبنم یعنی تو منو میبنی :))

    بیا این خط این نشون :)))))



    پاسخ:
    سلام باران جانم. :))))
    منم 4 یا 5سال. 
    منم مطمئنم. حق داری ، حق داری 
    عزیزم ... منم اولین وبلاگی که خوندم در مورد دختری بود که با همسرش حسین برای زندگی به خارج میرن ولی تحت تاثیر زندگی اونجا و تفاوت فرهنگها کم کم زندگی مشترکشون به هم خونگی تبدیل میشه و در نهایت از هم جدا میشن . اون زمان من نمیدونستم بلاگفا چیه . اون وبلاگ هم مربوط به بلاگفا بود . مال زمانی بود که امکان درج نظر میسر نبود . یادمه اولین بار که اون خانم با همچین موهبتی رو به رو شد کلی از مدیریت بلاگفا تشکر کرد . من وسوسه شدم و به سایت بلاگفا رفتم و ثبت نام کردم ولی خیلی زود فراموش کردم یوزر نیم چیه و پسوردم چیه ! اون زمان یاس سه ساله بود . یعنی یازده سال قبل . بعد از اون تا مدتی گیلاسی رو دنبال کردم . و حدودا 8 سال تصمیم گرفتم خودم بنویسم . شروع کردم . به دلایلی حذف کردم . دوباره و دوباره ! تا اینکه خلاصه وبلاگ روزمرگیهای متولد جوزا رو ثبت کردم و دیگه ثبات پیدا کردم و فقط اسمشُ بعدها عوض کردم . ولی حالا هم به لطف ناملایمتی بلاگفای .... به بلاگ نقل مکان کردم . هر چند فضاش هنوز به دلم ننشسته ولی خب اونجام ویژگیهایی داره . 
    پاسخ:
    چه جالب و چقدر خوب یادته. اون وبلاگی که من میخوندم روزانه نویسی های یه دختر بود که سرکار میرفت و زندگی جالبی داشت.فک کنم فیلتر شد.
    من از همون بدو تولد وبلاگ می نوشتم. اصلا گریه می کردم وبلاگ می خوندن واسم! 
    الان این پستو خوندم یادم افتاد 9 ماهه وبلاگمو حذف نکردم! دیگه بچه شم بود باید میومد دیگه! د:
    پاسخ:
    آره تو کلا با وبلاگ بزرگ شدی :)))))
    بازم بیماریت عود کرد؟
  • مرد خاکستری
  • خاتون ماجرایی تو :)
    پاسخ:
    اونجا که ابی میگه :
    " تو خاتون تمام قصه هایی"
    آخ آخ ...
  • مرد خاکستری
  • من اصن از بچگی وب شما رو می خوندم :)
    پاسخ:
    چقد زود گذشت میبینی بزرگ شدی :))))))
    آدمی که مسبب وبلاگ نویسی من شد تا ابد دوست داشتنی نموند اما بجاش آدمای دیگه ای باعث شدن این راه رو ادامه بدم آدمایی که خیلی دوسشون دارم :))
    پاسخ:
    خب اینکه در این مسیر دوست داشتنی های دیگه ای پیدا کردی خیلی خوبه :)
  • صآب خونـه
  • با اجازه دنبالید
    پاسخ:
    :)
  • میچکا بانو
  • هم عنوان عالی بود .. هم عکس .. هم متن و هم شعر ..
    جمعی از خوبان این پست ..  :))
    موفق باشی دوست گرامی 
    پاسخ:
    سلام خوش اومدین :)
    مرسی و خوشحالم که به دلت نشسته :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">