حس هفتم

وقتی که تو حیاط دانشگاه نشستم و دختر پسرایی که شبیه تین ایجرا شاد و سرخوشانه از جلوم رد میشدن رو دیدم به خودم فکر میکردم ، وقتی که از این ساختمون به اون ساختمون و از این اتاق به اون اتاق میرفتم به خودم فکر میکردم ، وقتی که یه دانشجوی سال اولی کنارم نشست به خودم فکر میکردم ، وقتی که شماره م رو کاغذ نوشتم و گفتم منتظر تماستون هستم به خودم فکر میکردم ، وقتی که از جلوی فست فودی روبروی دانشگاه رد شدم و از پشت شیشه داخلو نگا کردم و دیدم یخرده تغییر کرده بود اونجا بازم به خودم فکر میکردم ، تمام اونروز به خودم فکر میکردم. وقتی که دوستم درو باز کرد و من با تمام خستگیم پامو گذاشتم تو خونش بازم به خودم فکر میکردم ، وقتی که مانتومو درآوردم ، دوش گرفتم حتی موقع خوردن شام تمام اون لحظات به خودم فکر میکردم.وقتی که سمیرا بهم گفت " حالمونو بهم زدی امشب بیخیال دیگه " بازم داشتم فکر میکردم . یه گوشه نشسته بودم مثل این عزیز از دست داده ها زانوی غم بغل گرفته ، که سمیرا گفت بیا بشین دوباره از اول تعریف کن ، برگرد به هشت سال قبل، اولش گفتم بیخیال بعدش هر سه تامون نشستیم و من شروع کردم  به وسطاش که رسیدم حس کردم الانه که پق بزنم زیر گریه یخرده هم گریه کردم، همون دو ساعت قبلش زیر دوش. بعد یه ساعت فقط صدای قهقهه هر سه تامون بود که کل ساختمونو ورداشته بود ، اون شب ماه کامل بود ، نیمه شب بود که من پرده رو کنار زدم و از پنجره ماه کاملو دیدم ، چن تا از خونه های ساختمون روبرو هم روشن بودن. همه جا ساکت بود ، شاید همون لحظه بود که تصمیم گرفتم همه ی اون اتفاقات و حسای مختلفش رو دور بریزم. تا اینجاشم خیلی بیشتر از اونچه که باید با خودم حملش کردم ، که رد زخمش رو تنم و روحم باقی موند.


    + عصر جمعه ی پاییزی  و 

                                        همخواب چاوشی  


  • خاتون

نظرات  (۱۶)

بعضی روزها و بعضی خاطرات رو باید ریخت دور..هرچی زودتر هم بهتر...

+خوبی خاتون جان؟
پاسخ:
آره نگار ولی گاهی سخته.
خوبم عزیزم :*
  • مستر نیمــا .
  • ای باباااا
    امان از دردهای روحی که کارین ماندگار
    پاسخ:
    موندگارن ولی میتونن فلجت کنن اگه خودتو نجات ندی.
  • مترسک ‌‌
  • می‌شه یه چیز بی‌ربط بگم؟ این عکسایی که برای پستات و هدر وبلاگت می‌ذاری خیلی قشنگن، نصف مضمون مطلبت و حال و هوای وبلاگت رو می‌شه از تصویرات گرفت... خلاصه که دست مریزاد
    پاسخ:
    اول باید تشکر کنم بابت این مدل نگاهت و بعد بگم خیلی دقت میکنم تو انتخاب عکس .
    مرسی :)
    اوصولا بعد از یه گریه ی مفصل ؛ ادم حالش بهتر میشه (: .
    هر وقت لازم بود گریه کن .


    پاسخ:
    آره ولی خب من نمیتونم زیاد گریه کنم! 
    خوش به حالت که تصمیم گرفتی اتفاق ها را.. حس ها را بریزی دور... 
    گریه خوب است گاهی و داشتن یک رفیق خوب جای درد ها را خوب می کنه.. 
    پاسخ:
    خیلی قبلترا باید اینکارو میکردم.
    یکی دوتا چن تاشو دارم :)
    سلام :)
    این آهنگ چاوشی عالیه :)
    پاسخ:
    سلام
    شعرش که عالیه و صدای چاوشی 
    بقول ینفر
    بعضی زخما رو نگه داشتن باعث میشه عفونت کنن و خودتم نمیفهمی!
    باید درد بکشی تا درمونش کنی!
    پاسخ:
    چه تعبیر جالبی !
    عکس هدر هویجوریه یا خودته؟؟خیلی قشنگه
    پاسخ:
    نه ، از نت گرفتم :)
    چقد غصه بخوریم،ادمای اطرافمون دارن روز ب روز جوون تر میشن و ما بقول خواهرم سقراط تر.
    نه باس بیخیال بود و نه باس آشکارا غم آلود.
    اصن بیا همشو ب خودم بگو:دی
    پاسخ:
    عزیزم ، ماها یه پا سقراط و افلاطونیم :دی
    راستی عسل
    من اصن بلد نیسم هدر قالبمو اینجا عوض کنم.اصن چقد خفنه اینجا😀
    پاسخ:
    خیلی :دی
    یخرده دسکاریش کنی درست میشه.
    لینک عکسو کجای قالب بذارم؟
    من اعصاب دستکاری ندارم.
    اره خلاصه:دی
    پاسخ:
    الان میام بهت میگم :))
    حال خوب ِ خاتون خوب را میطلبیم از خدا و خودت...
    پاسخ:
    مرسی دکتر برای این دعای خوب :)
    خوبم :)
  • هولدن کالفیلد
  • لطفا یه ذره از اون هشت سال رو در گوشم بگو! :|
    پاسخ:
    هولدن من کیس خوبی برای روان درمانی نیستم ، چون تجربه ثابت کرده همکاراتو دیوونه کردم :دییی
    این آهنگه چرا انقد کمه؟
    زود تموم میشه!
    + من هیچ وخ نتونستم با چاووشی ارتباط برقرار کنم!
    اون آهنگ برقصا رو ولی دوس داشتم ازش!

    خداییش ولی خیلی پیشرفت کرده! از "الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت" رسیده به مولانا و حافظ خوندن!
    :)))
    پاسخ:
    آره خیلی کوتاهه ، من صداشو دوس دارم ولی قبول دارم آهنگای سالای اول اون و یگانه خیلی افتضاح بود :)))
    سلام خاتون :))
    اولین بارِ اینجا رو میخونم و حسِ نوشتنِ این پست رو کامل درک کردم

    به قول خودت باید ریخت دور و بیشتر ازین به افکار پر و بال نداد ، ولی خیلی سختِ لعنتی مثلِ کنه به روحِ آدم میچسبه...
    پاسخ:
    سلام خوش اومدی :)
    از اینکه درک و تجربه ش کردی خوشحال نیستم ولی درستش همینه هرچند سخت .
    چقدر چیزهای متفاوت که همه شون یک فصل مشترک دارن ... 
    پاسخ:
    متفاوت ولی در یه خط 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">